تبليغاتX
شمیم خاک
 روشهاي رسيدن به آرامش

 

آرامش يكي از بزرگ ترين نعمت هايي است كه انسان ها مي توانند از آن برخوردار باشند. نعمتي كه در  صر پرهياهوي كنوني بسياري از آن  محرومند و بسياري راه رسيدن به آن را نمي دانند.1-  جلوي گريه خود را نگيريد و گاهي گريه كنيد .2- دست كم روزي 15 دقيقه را درسكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود  و نيز داشته هاي خود  . سكوت عصاره آرامش است.   با زور  نمي توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد   آن را بپذيريد.  اگر برايتان امكان دارد، دست كم روزي يك ساعت ،  تنها به اتاقي  برويد و در را به   روي خود ببنديد.3-  افراد آرام به خود می گویندکه برای تغییرگذشته ،کاری نمیتوان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی ،لذت  می برند.4- وقتي احساس مي كنيد كه ذهنتان پر از فكرهاي گوناگون است و جاي خالي در آن نيست ، با قدم زدن  آنها را پاك كنيد.


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در سه شنبه 1388/04/09  |
 تست فيلتر سه گانه!

در يونان باستان ، سقراط تا حد زيادي به دانشمندي اشتهار داشت. روزي يكي از آشنايان فيلسوف بزرگ به ديدارش آمد و گفت : مي داني  درباره دوستت  چه شنيده ام ؟
سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن ، قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذراني كه به آن تست فيلتر سه گانه مي گويند.
آشنا پرسيد: فيلتر سه گانه ؟
سقراط ادامه داد: قبل از اينكه با من درباره دوستم صحبت كني، شايد بد نباشد كه چند لحظه صبر كني و چيزهايي را كه مي خواهي بگويي فيلتر كني . به همين خاطر به اين امتحان، تست فيلتر سه گانه مي گويم.
 اولين فيلتر، حقيقت است. تو كاملا مطمئني مطالبي كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و... 
سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.
حالا دومين فيلتر را امتحان مي كنيم، دومين فيلتر نيكي است. چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟
مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... .
سقراط ادامه داد: خُب، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي. هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيلتر باقي مانده: فيلتر فايده. مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟ مرد جواب داد: نه، نه واقعاً.
سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگويي نه حقيقت است نه خوبي دارد و نه فايده اي دارد، پس چرا اصلاً بگويي ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در شنبه 1388/04/06  |
 راه و رسم عاشقی
راه و رسم عاشقي  


من يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم. چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم. من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در یکشنبه 1388/03/31  |
 شكست، شخص نيست!

يكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري،‌ نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت: اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد. شيوانا پاسخ داد: شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است، هزاران قدم جلوتر است. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان بدهد. وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است!
اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيد كه هزاران چيز ياد گرفته كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است!

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در دوشنبه 1387/07/15  |
 رحمت ایزدی

شرح رأفت و مهربانى حضرت محبوب ، از عهده ى احدى از جهانيان هرچند از همه ى علوم بهره مند باشد بر نمى آيد. گوشه اى از رأفت و مهربانى او را با تعمق در آيات قرآن و روايات مى توان يافت و نزديك ترين راه فهم رأفت و مهربانى توجه به مواضعى است كه رأفت و مهربانى از آنجا تجلّى كرده است .

از رسول خدا (عليه السلام) روايت شده است كه : چند حاجت از خدا درخواست كردم ، يكى از آنها اين بود كه گفتم : خدايا ! حساب امّت مرا به خودم واگذار . خطاب رسيد : هرچند تو پيامبر رحمتى ولى ارحم الرّاحمين نيستى ، اگر به بعضى از خطاهاى آنان آگاه شوى از آنان بيزار گردى ، بگذار فقط من بر گناه امت تو آگاه باشم .
يا محمد ! حساب ايشان را چنان انجام دهم كه تو هم بر زشتى هاى اعمال آنان آگاه نشوى ، پس وقتى گناهانشان را از تو كه مظهر رحمت واسعه هستى پنهان كنم به طريق اولى از بيگانگان ، پوشيده خواهم داشت .
يا محمد ! اگر تو به اينان مهربانىِ نبوت دارى ، من با ايشان مرحمتِ خدايى دارم . اگر تو پيامبر آنانى ، من خداى ايشانم . اگر تو امروز آنان را مى بينى ، من از ازل تا ابد نظر عنايت درباره ى ايشان داشته و دارم و خواهم داشت .

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در چهارشنبه 1387/06/27  |
 
|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در دوشنبه 1387/06/25  |
 دست نیافتنی بزرگ

در دهكده مجاور مدرسه شيوانا زن و مرد فقيري بودند كه يك پسر كوچك بيشتر نداشتند. به خاطر بيماري و فقر زن و مرد به فاصله كمي از دنيا رفتند و پسر كوچكشان را با يك جفت گوسفند نر و ماده تنها گذاشتند. پسر كوچك نمي توانست شكم خود را سير كند به همين خاطر گوسفندانش را برداشت و نزد شيوانا آمد. شيوانا در يكي از غرفه هاي مدرسه براي پسرك جايي درست كرد و محلي نيز براي گوسفندانش در اختيار او گذاشت. اهالي دهكده شيوانا اين پسر بچه فقير را جدي نمي گرفتند و اغلب او را مسخره مي كردند و بعضي از كودكان به او سنگ مي زدند. اما شيوانا با اين كودك بسيار مودب بود و با نام " دست نايافتني كوچك" او را صدا مي كرد. لقب " دست نايافتني" براي كودك فقير براي شاگردان مدرسه سنگين و بي معنا جلوه مي كرد. آنها بارها سعي كردند اين عنوان را در غياب شيوانا مسخره كنند. اما به محض اينكه سر و كله شيوانا پيدا مي شد هيچ كس جرات نزديك شدن به دست نايافتني را پيدا نمي كرد. سال ها گذشت. دست نايافتني كوچك بزرك شد و براي ادامه تحصيلات علمي به پايتخت رفت. سال ها از اين واقعه گذشت و روزي خبر دادند كه صنعت گري بزرگ كه تخصص خاص در درگاه امپراطور دارد،‌وارد دهكده شيوانا شده و سراغ استاد شيوانا را مي گيرد. يك گروه محافظ صنعت گر را همراهي مي كردند و مردم دهكده با احترام در مسير راه او تا مدرسه ايستاده بودند. صنعت گر وقتي به مدرسه رسيد و شيوانا را ديد بلافاصله با فروتني مقابل او روي زمين نشست و به او تعظيم نمود. شيوانا تبسمي كرد و دستانش را روي شانه صنعت گر گذاشت و خطاب به شاگردانش گفت: اين جوان قبلاً نامش دست نايافتني كوچك بود. اما از امروز به بعد من به او مي گويم دست نايافتني بزرگ! او با تلاش و پشتكار خود نشان داد كه دست نايافتني شدن حتي اگر تدريجي باشد باز هم شدني است!

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در دوشنبه 1387/06/25  |
 

خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در پنجشنبه 1387/06/21  |
 
سلام دوستان

خوبید؟ بعد از یک وقفه دوباره اومدم

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در پنجشنبه 1387/05/31  |
 حرفه ها رو بهتر بشناسیم...

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را میداند ولی ارزش هیچ چیز را نمیداند.

بانکدار: کسی است که هنگامیکه هوا آفتابی است چترش را به شما قرض میدهد و درست تا باران شروع میشود آن را میخواهد.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز میکند و بعد به شما میگوید ساعت چند است

سیاستمدار: کسی است که میتواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که 50% از وقتش به نگفتن چیزهایی که میداند میگذرد و 50% بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمیداند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک به دنبال گربه سیاهی میگردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم میپاشد و با پارچه ای آنرا بهم میزند و سپس پارچه را میفروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف میزند.

استاد: کسی است که کاری ندارد ولی حداقل میداند چرا.

روانشناس: کسی است که از شما پول میگیرد تا سئوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

معلم مدرسه: کسی است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد میشود و همه مردم به آن نگاه میکنند، او به مردم نگاه میکند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل میکند.

|+| نوشته شده توسط عاطفه و لادن در پنجشنبه 1387/04/20  |
 
 
بالا